05 April 2006

Photographie/BackStage/Simpilipala

3 comments:

ساسان . م . ک . عاصی said...

و عکس پائینی فانتزی جذاب! گریم‌ها توی این بازی تیره روشن نور مثل چهره واقعی به نظر می‌رسند (و همان آشنائی زدائی آغاز فانتزی). و سوژه‌ها هم موقعیت جذابی نسبت به هم دارند. یاد قصه‌های خوب افتادم. خلاصه کلی می‌شود خواند این عکس‌ها را. و رنگی بودن‌شان فوق‌العاده است. اعتراف می‌کنم که عکس رنگی خوب گرفتن کار بسیار دشواری‌ست و تحسین بر انگیزست تسلطت روی رنگ‌ها و ترکیب‌بندی‌های خوبت و استفاده عالی‌ات از نورها و وضعیت و حالت سوژه‌ها. عکس‌های لذت‌بخش و کاملی‌اند به زعم من. دست‌مریزاد! واقعا لذت بردم از دیدن‌شان و چه خوشحالم که این روزها اینهمه عکس‌های خوبت را دیدم. هم در سیاه سفید وهم در رنگی فوق‌العاده. سرخوش و پیروز و خوب و خوش باشی دوست خوب و عزیز

ساسان . م . ک . عاصی said...

عجیب است!!!! نیمی از کامنت من ثبت نشد باز! نمی دانم این دو بار چرا این‌قدر گیج شده‌ام. با اجازه باز می نویسم از آغاز.

ساسان . م . ک . عاصی said...

عکس‌های تازه! لذت تازه! خواندن و دیدن تازه! سپاسگزارم و چه خوشحالم که این عکس‌های خوب را می‌بینم. هر کدام را می‌شود کلی خواند و دید.
در عکس بالا چه جذاب سرخوشی و شیطنت ثبت شده. (آن آقای در بک گراند اسمش چیست؟ یادم است یک قند و شکری دارد انگار. از بچگی شیفته صدای جالب ایشان بودم) به‌هر‌حال، گرفتگی چهره‌های دو سوژه بک‌گراند و فور گراند شیطنت سوژه میانی را خیلی خوب تقویت کرده.
عکس میانی... یک خیال ناب! شیفته رنگ‌هایش شده‌ام. اول که دیدمش حس کردم کمی فلو شده، اما بعد فکر کردم اگر فلو هم شده باشد چه بهتر! انگار خیال‌انگیزتر. حس عجیبی دارد. حلقه شدن دود در بنفش تیره و دود آشفته در آبی و سایه‌های سیاه بالا که خود طرحی دارند. نمی‌توانم پیغام خاصی را برایش متصور شوم، چون حس خیال نابی را دارد که نزدیک می‌آید و ملموس می‌شود و باز دور می‌شود و دوباره نزدیک می‌آید. یک بازی سرخوشانه عجیب و جذاب. از بارها و بارها دیدنش سیر نمی‌شوم. عالی شده. عکس‌های بسیار لذت‌بخشی‌اند. باز دست مریزاد! و دوباره... سرخوش و پیروز و خوب و خوش باشی دوست عزیز و خوب :) مرسی