03 April 2006

Photographie/Plato/Giselle

4 comments:

نیما نیلیان بوشهری said...

آن عکس بالایی را خیلی دوست دارم
به دو دلیل
کمپوزیسیون فوق العاده اش
و
اینکه سیاه و سفید هم هست

تو یک هنرمند واقعی هستی دوست خوب
خوب و خوش باشی

ساسان . م . ک . عاصی said...

نفرین شدم مثل اینکه! کلی کامنت نوشتم و نمی‌دانم چه کردم که یک‌دفعه همه‌اش پرید! عجبا!!! / عکس‌های محشری شده‌اند. واقعا عکس‌هایت خیلی جذاب و دیدنی و خواندنی‌اند. هنوز تصویر آن عکسی که آینه داشت و پنجره و آدم را در ذهنم دارم.
هر سه‌تای این عکس‌ها را می‌شود کلی خواند. ترکیب‌بندی‌ها خیلی خواندنی شده‌اند. مثلا در عکس پائینی که به نظرْ سوژه سمت چپ سنگین‌تر از انعکاسش است و حسی دارد که انگار حتی در این سوی آینه هم پشت به سوژه سمت راست ایستاده. از سوی دیگر خیلی جالب است که می‌شود فکر کرد دو نفرند که سمت چپ پشت به پشت هم ایستاده‌اند. و حسابی شیفته آن حجم سیاه و سفید(نفهمیدم چیست) که تقریبا اریب تا وسط کادر آمده در عکس وسطی و فیگور سوژه در عکس بالائی و سایه رد شده از زیر دستش شده‌ام. خیلی عکس‌های دیدنی و خواندنی‌ئی شده‌اند واقعا. دست‌مریزاد! واقعا و واقعا همیشه از دیدن و خواندن آثارت به وجد می‌آیم. سپاس. آرزو می‌کنم سرخوش باشی و پیروز دوست.

نقطه الف said...

مرسی دوست عزیز! مرسی از لطفت.آن حجم سیاه و سفید هم یک تابوت است که به شکل یک میز طراحی کرده بودم که قاعده های مساوی نداشت و سطح روی آن شیب دار بود که بنابه موقعیت بازیگران ، طرف غالب ، سمت مرتفع تر می نشست.این یک تاتر دانشجویی بود که طراحی اکسسوار را من بر عهده گرفته بودم

... said...

چيزي دارد كه خوب است.