دست مریزاد! گاهی وسوسه میشوم فکر کنم نقطه الفها! چون تا به حال هیچ دو اثر شبیه به همی از نقطه الف ندیدهام (البته اشارهام به شباهتهای تکنیکی نیست). اما نمیتوانم چنان فکر کنم؛ چون کارهایت همه نقطه الفیاند :) (دنیای فوقالعادهایست و واقعا تحسینت میکنم)
چیزی که در این عکسها (به خصوص در عکس بالائی) ذهنم را به سوی دنیای نقطه الفی برد، این بود که سوژههای داخل تصویر، عکاس را منعکس میکنند (نمود فوقالعادهاش در آن بچهای بود که از شهروند نخریده بودند، و در این عکس در نگاه پسرک تصویر بالائی. او به دوربین نگاه میکند. به نظر میرسد او هم دارد از عکاس، عکس میگیرد. و حسی که شکار شده: کنجکاویئی رو به سوی اعتماد. اخمی که دیوار دفاعی معمول بوده (مخصوصا روی حساب فروختنیهائی که به نظر میرسد در دست دارد، میگویم. فال شاید) و حالا دارد تبدیل به لبخند میشود. خیلی حس خوبی دارد). عکس بالائی مرا یکجورهائی یاد عکسهای گاوین انداخت. گرچه قطعا با عکسهای خیلی خصوصی شده او متفاوت است، اما شکار شدن این همه حس در چهره را بیشتر در عکسهای او دیدهام. و واقعا عکسهایت خواندنیاند.
ترکیب عکس وسطی هم فوقالعاده است و مثلث وسطش را که گیر هم نکرده همان وسط خیلی دوست دارم؛ و اینجا هم همان نگاه در سوژه سمت راست هست (دو چیز! یکی اینکه معمولا سوژههای اتفاقی به دوربین و عکاس نگاه میکنند. اما آن نگاه بیشتر معطوف به دستگاه و رفتار عکاسی است به زعم من و تفاوت این نگاهها را در این میبینم که احساس میکنم معطوف به رفتار عکاس است. میتوانم اینطور توضیح بدهم که نگاهها به من بیننده احساس معذب بودن سوژه را نمیدهند و سوژه حس موجود شکار شده ندارد. سوژه خودش را به عکاسی سپرده. این شاید علت همان شباهت با عکسهای گاوین باشد. با این تفاوت که سوژههای گاوین، او را میشناختند معمولا و ناخودآگاه منقبض نمیشدند. در کارهای تو هم سوژهها منقبض نیستند. / دیگر اینکه آخر نفهمیدم سوژه عکاسی در لحظه ثبت ابژه میشود یا سوژه میماند!!! و نمیدانم چطور درست خطابش کنم! ممنون میشوم اگر راهنمائیام کنی)
و پائینی هم باز یک عکس خواندنی و کامل دیگر؛ راستش اول فکر کردم شاید بشود دو تا صفحه دو گوشه را برید، اما وقتی با دست پنهانشان کردم دیدم رسما به عکس خیانت کردهام. کاملا کامل است، هم در "در" بودنش و رفتن سوژهی پشتی و هم در کنار نگاه پسرک. (خطی هم که از عکس بیرون زده با نگاه پسرک خیلی ترکیب را جذاب کرده). خلاصه اینکه حسابی ذوقانگیزناک است تماشا و خواندن عکسهایت که چشمنوازند. دستمریزاد! سرخوش باشی و پیروز دوست خوب.
نقطهالف نام من است که قبلا نگین هم داشت، ولی بعد افتاد:حذف تجملات غیرضروری/ نقطه الف مبداهم هست:مبدا بدون تبیین نقاط دیگر تعریف نشده است./هیچ الفی نقطه ندارد./هیچ نقطه الفی وجود ندارد
3 comments:
آن عکس وسطی حرف ندارد
فوق العاده است
قرار گرفتن دو پرسوناژ در کادر زیباست
خودشان هستند بدون دخالت عکاس
موفق باشی نگین عزیز
سلام! زیبا بود کارتون درسته! راستی شما دستی در قالب سازی هم دارین؟! شاد باشی
دست مریزاد! گاهی وسوسه میشوم فکر کنم نقطه الفها! چون تا به حال هیچ دو اثر شبیه به همی از نقطه الف ندیدهام (البته اشارهام به شباهتهای تکنیکی نیست). اما نمیتوانم چنان فکر کنم؛ چون کارهایت همه نقطه الفیاند :) (دنیای فوقالعادهایست و واقعا تحسینت میکنم)
چیزی که در این عکسها (به خصوص در عکس بالائی) ذهنم را به سوی دنیای نقطه الفی برد، این بود که سوژههای داخل تصویر، عکاس را منعکس میکنند (نمود فوقالعادهاش در آن بچهای بود که از شهروند نخریده بودند، و در این عکس در نگاه پسرک تصویر بالائی. او به دوربین نگاه میکند. به نظر میرسد او هم دارد از عکاس، عکس میگیرد. و حسی که شکار شده: کنجکاویئی رو به سوی اعتماد. اخمی که دیوار دفاعی معمول بوده (مخصوصا روی حساب فروختنیهائی که به نظر میرسد در دست دارد، میگویم. فال شاید) و حالا دارد تبدیل به لبخند میشود. خیلی حس خوبی دارد). عکس بالائی مرا یکجورهائی یاد عکسهای گاوین انداخت. گرچه قطعا با عکسهای خیلی خصوصی شده او متفاوت است، اما شکار شدن این همه حس در چهره را بیشتر در عکسهای او دیدهام. و واقعا عکسهایت خواندنیاند.
ترکیب عکس وسطی هم فوقالعاده است و مثلث وسطش را که گیر هم نکرده همان وسط خیلی دوست دارم؛ و اینجا هم همان نگاه در سوژه سمت راست هست (دو چیز! یکی اینکه معمولا سوژههای اتفاقی به دوربین و عکاس نگاه میکنند. اما آن نگاه بیشتر معطوف به دستگاه و رفتار عکاسی است به زعم من و تفاوت این نگاهها را در این میبینم که احساس میکنم معطوف به رفتار عکاس است. میتوانم اینطور توضیح بدهم که نگاهها به من بیننده احساس معذب بودن سوژه را نمیدهند و سوژه حس موجود شکار شده ندارد. سوژه خودش را به عکاسی سپرده. این شاید علت همان شباهت با عکسهای گاوین باشد. با این تفاوت که سوژههای گاوین، او را میشناختند معمولا و ناخودآگاه منقبض نمیشدند. در کارهای تو هم سوژهها منقبض نیستند. / دیگر اینکه آخر نفهمیدم سوژه عکاسی در لحظه ثبت ابژه میشود یا سوژه میماند!!! و نمیدانم چطور درست خطابش کنم! ممنون میشوم اگر راهنمائیام کنی)
و پائینی هم باز یک عکس خواندنی و کامل دیگر؛ راستش اول فکر کردم شاید بشود دو تا صفحه دو گوشه را برید، اما وقتی با دست پنهانشان کردم دیدم رسما به عکس خیانت کردهام. کاملا کامل است، هم در "در" بودنش و رفتن سوژهی پشتی و هم در کنار نگاه پسرک. (خطی هم که از عکس بیرون زده با نگاه پسرک خیلی ترکیب را جذاب کرده). خلاصه اینکه حسابی ذوقانگیزناک است تماشا و خواندن عکسهایت که چشمنوازند. دستمریزاد! سرخوش باشی و پیروز دوست خوب.
Post a Comment