27 May 2006

Photographie/People/Reaction/Tehran2005

بسیاری معتقدند که در یک عکس خوب نباید حضور عکاس احساس شود و سوژه نباید مستقیم به دوربین نگاه کند یا روبه آن ژست بگیرد.اما من که دوست دارم وقتی عکس می گیرم مردم توی دوربینم نگاه کنند و بخندند:همان ژست قدیمی "لطفا لبخند بزنید!"ی که اما اینجا فرمایشی نیست.از دیدن این عکسها شاد می شوم: با یادآوری تکه ای که در خیابان می درخشید:شادی بی دلیل! راستی هم این کولی های پاکستانی زیبا نیستند؟

6 comments:

ساسان . م . ک . عاصی said...

جدای از اینکه این سری عکس‌هایت حتی به من بیننده هم یک حس شادی بسیار دل‌انگیز انتقال می‌دهند، راستش باید بگویم آن عده‌ای که معتقدند سوژه وقتی به لنز نگاه کرد و حضور عکاس حس شد، آن عکاس دیگر عکاس خوبی نیست، خیلی بی‌معرفت‌اند! مثلا همین حالا دارم به عکس "ناهوئی اُلین" (اگر اسمش را درست نوشته باشم) "وستون" فکر می‌کنم
http://www.masters-of-photography.com/W/weston/weston_nahui_olin_full.html
که هر بار نگاهش می‌کنم حس می‌کنم سوژه دارد با نگاهش به مغزم رسوخ می‌کند! اصولا کمی برایم سخت است درک کسانی که می‌توانند پیشاپیش معتقد باشند چه چیزی خوب است و چه چیزی بد (پساپس‌اش هم سخت است!)
و اما عکس‌هایت...!
:D
پیش از هر چیز دست‌مریزاد!
و
نکته‌ی بسیار جذابی که در این عکس‌ها هست را پیش از این در عکس "از شهروند بچه نخریده‌اند" هم دیده بودم. اتفاقا نه تنها عکاس معلوم است، بلکه انگار سوژه‌ی اصلی عکاس است و این محشر است. به خصوص در آن عکس بچه، انگار هیچ عکاس دیگری نمی‌توانست چنان شعف و وجدی را در آن چهره و حرکات آن بچه ثبت کند. یا شاید بتوانم بگویم در این سری عکس‌ها انگار همزمان دو تا عکس گرفته می‌شود: عکس عکاس از سوژه و عکس سوژه از عکاس. انگار که سوژه دارد با آن نگاه مستقیم و با آن لبخند آن لحظه‌ی ثبت شدنش را ثبت می‌کند و این برای من ِ بیننده که خیلی هیجان‌انگیز است (بارها سعی کردم تصور کنم سوژه به من ِ بیننده هم همین‌طور نگه می‌کند. اما این سری از آن عکس‌هائی‌ست به زعم من، که من ِ بیننده را در آن راه نیست. یک‌جور عکس چهاربعدی شاید و عکس دو سویه. یک‌طرف عکس که همین است که می‌بینم و ادامه‌ی عکس در ذهن من مجسم می‌شود که عکاس است در حالی عکس گرفتن و روبروی سوژه می‌ایتد و من ِ بیننده را انگار به گوشه‌ای دیگر می‌فرستد. انگار که من از کنار به این مجموعه‌های عکس عینی و ذهنی نگاه کنم.) دست‌مریزاد!
با این حال باید بگویم این نقش عوض کردن من ِ بیننده، محرومم نمی‌کند از سرخوشی این عکس‌ها. اتفاقا وقتی تصویر کامل می‌شود است که من می‌توانم همراه سوژه‌ها و عکس سرخوش شوم و بخندم و خودم هم شاید بشوم بخش سوم عکس.
آن عکس بالائی چند تا بازیگوشی مضاعف هم دارد که خیلی سرخوشانه به چشم می‌آیند. دسته‌ی سبزی‌ای که از گوشه‌ی راست آمده بیرون و تربچه‌های سرخی که در پلان اول نشسته‌اند همراه خنده‌ی سوژه‌ی اصلی، می‌خندند (خنده‌ی خود سوژه هم بازیگوشانه است. خنده‌ی دلنشینی که انگار یک سپاسگزاری هم در خودش دارد.)
عکس وسطی هم بردم به فیلم‌های کوستوریتسا (به خصوص گربه‌ی سیاه، گربه‌ی سفید و دو تا پیرمردهای سرخوش‌اش). انگار این عکس به رقص می‌خواند آدم را.
و کولی‌ها... راستش بارها اعتراف کرده‌ام که زیبائی‌شناسی من بیشتر آن طرفی‌ست تا این‌طرفی!!!! (منظورم این است که اصولا مجموعه‌های تره‌خووائی و برگمنی و اینا!!!)
:P :">
اما کولی‌ها زیبایند. شاید به این خاطر که در اصل کولی‌ها اهل زمین‌اند بیشتر تا اهل هر خط و نقطه‌ی دیگر. به همین‌خاطر خنده‌ی این کولی‌ها به اندازه‌ی شعف آن بچه‌ای که از شهروند نخریده بودند به دل می‌نشیند، چون انگار در دنیای خنده‌ها هم خنده‌شان بی‌مرز است (واقعا خنده‌شان خیلی خنده‌تر است. شادی‌اش کاملا به چشم می‌آید و کاملا حس می‌شود. حتی احساس می‌کنم که خنده‌ی آن بچه‌ای که احتمالا در تصویر هست هم می‌شود حس کرد).
خلاصه اینکه... خیلی ممنونم و مرسییییی. :) به خاطر این همه شعف و خنده و تصویر خوب.
و مرسی به خاطر ترکیب "شادی‌های درخشان بی‌دلیل!" باید بگذارمش در آن معدود و تنها چیزهائی که انسان برای زیستن به آن نیاز دارد. شادی بی‌خط و نقطه و بی‌دال و مدلول...
سرخوش باشی و پیروز و خوب و خوش. :) و باز مرسی

ساسان . م . ک . عاصی said...

ببخشید. نشانی عکس درست ثبت نشد:
http://www.masters-of-photography.com/W/
weston/weston_nahui_olin_full.html

ترسا said...

در آغاز نگاه بود

نه کلمه

یک نگاه
که لبخند بود
غم داشت
شعر داشت
ترانه بود
عشق بود

جاودانگی توی دست هات!

آرش said...

چرا زیبا هستند

حسین شکر بیگی said...

سلام بر دوست! راستش حتما زیبا هستند ولی چون فیلتر شده عکسهاش من در خیال خودم ساختمشان و خدایی هم چقدر زیبا از آب در آمدند!( چشمک)شاد باشی

masoud said...

آخه نباید این طوری عکسارو به دو گروه تقسیم کرد هردوتاش لطف خودشونو دارن