28 June 2006

Illustration/2006/"the Void Cafe"no.3

8 comments:

Creature said...

زیباست... یا بگوییم محشر است!
راستی! اگر در تابستان نمایشگاهی از آثار خودِتان ترتیب دادید حتما در وبلاگ یا در همین جا خبر کنید تا بیاییم هم خودتان را ببینیم و هم آثار هنری تان را
...

:)

و یک سؤال: چهره ها بنظر واقعی می آیند. یعنی گویا از چهره ی یک انسان واقعی برداشت شده اند و به این صورت در آمده اند... آیا حس من درست می گوید یا اینکه چهره ها هم کار خودتان است؟

:|

Meisam said...

این خیلی خوبه.

ساسان م. ک. عاصی said...

عجب کاری! دیگر مطمئنم حاضرم در کافه هیچ گارسن یا نظافتچی‌ هم باشم، که بتوانم این همه آدم‌های حیرت‌انگیز را ببینم (آدم‌هائی که زمان دقیق حرارت مناسب قهوه را جستجو می‌کنند، نیم‌رخ می‌نشینند در سکوت، چشم‌های واقعی دارند، با سیگارهای ابری و... چقدر تصاویر کافه هیچ زیبایند! حاضرم حتی فقط یک نیمکت باشم که بتوانم این همه آدم جالب را ببینم!).
:P
انصافا حسابی هیجان‌انگیز بود این تصویر تازه (بازگشتی پرغرور و درخشان مثل همیشه ؛)
و فکر کنم حلا با اطمینان می‌توانم بگویم متخصص چشم‌ها و نگاه‌ها هستی ؛) نگاه‌های این کار را دنبال کردم واقعا هر کدام در بهترین جای ممکن هستند و در گویاترین حالت ممکن (که واقعا می‌شود کلی قصه پیدا کرد برای هر شخصیت)
و ترکیب و میزها و گل و بته‌ها و آدم‌ها و بدنهای کشیده و به خصوص دست‌های کشیده... فوق‌العاده‌اند. واقعا وجدآور. (و البته حسابی در فکر نگاه خیره‌ی زن سبزپوش پلان دوم هستم به دختری که موهای گیاهی دارد با آن نگاه سوال‌برانگیز و انگار پر سوال [یا شاید هم اصلا سوالی ندارد. می‌توانم بگویم انگار طوری هم نگاه می‌کند که نگار همه‌چیز را می‌داند یا حداقل کاملا می‌داند به چه چیزی نگاه می‌‌کند. یاد جمله‌ای در فیلم آریزونا دریم افتادم که مضمونش این بود که ماهی‌ها چون همه‌چیز را می‌دانند به چیزی فکر نمی‌کنند/ البته به زعم من این دختر پلان اول کاملا فکروست!])
و دو تا پسر بک‌گراند (سمت چپی‌ها) هم حسابی فکرم را مشغول کرده‌اند آن "در خیال" و آن "سرخوش" (به نظر من البته این‌طور رسیدند) و باز به طور کل حسابی در فکر شخصیت‌های امروز کافه هیچم. واقعا انگار هر کدام یک قصه کامل و حسابی دارند.

دست‌مریزاد و سپاس! خیلی تماشای وجدآوری بود.
خوب و خوش و سرخوش باشی امیدوارم. :)

ذهن سیال said...

وای حتی موبایل هم دارند!؟ هیچ چیز از قلم نیفتاده :)

HaLaZooNi said...

وقتی یه کار عالی می بینم لبخند می زنم ؛ یعنی این کار عالی بود. نمی تونم و فکر می کنم نمی شه زیاد راجع بهش حرف زد. حرف های آب دوغ خیاری کار رو لوس می کنه
من با دیدن این کار ( به طور کلی) لبخند زدم . و وقتی به جزیئات ( مثل شکست نِی تو لیوان ) دقت کردم ساکت شدم. یعنی دیگه نمی شد بخندم.

زیبا می بینید
همیشه زیبا باشید

نقطه الف said...

salam,mamnoon ke sar zadid va rade pa gozashtid,


makhlughe gerami,(weblogetan moteasefaneh tatil bud, haminja minevisam):in chehreha tarahi shode ba medad siah hastand,ama cheshmha va dahan kolage ast.
namayeshgah ham moteasefane bezudi dar pish nist .ama harvaght movafagh beshavam,hatman inja khabar midaham va az didanetan khoshhal khaham shod.

شاه رخ said...

آفرین * قشنگه * کوشا باشی

payam.eht said...

مثل همیشه عالی... راستی ما رو تو کافتون راه میدید؟...