06 August 2006

illustration/"The Void Cafe"no.2

>

6 comments:

ساسان م. ک. عاصی said...

باز هم عجب کار محشری شده این کار و عجب مجموعه‌ای شده کافه هیچ! براوا! دست‌مریزاد! :D
قبل از هر چیز باید بگویم که واقعا هم تکنیک بی‌نظیر (مثل همیشه) است و هم موضوع فوق‌العاده (این هم). حالا که شماره‌ی 1 و 2 و 3 را کنار هم می‌گذارم، احساس می‌کنم کلی نشانه‌ی تازه می‌شود در هر کدام دوباره پیدا کرد و خود کار هم به طور مستقل کلی حرف دارد. باز هم باید بگویم، واقعا به نظر می‌آید نه تنها هر فریم (و کل فریم‌ها) بلکه تک‌تک شخصیت‌ها یک (شاید هم بیشتر) ماجرا و قصه‌ی کامل دارند. از طرفی به نظر می‌آید که بعضی کاراکترها در فریم‌های دیگر حضور دارند (انگار پاتوق‌شون باشه کافه هیچ :P / مثلا اون آقائی که توی پلان دوم داره سیگار می‌کشه، من را یاد کاراکتری می‌اندازه که در پلان دوم شماره‌ی 1 هم هست. یا آقائی که دور میز سه نفره نشسته، من را یاد کاراکتری در شماره‌ی 3 می‌اندازه.) اینها باعث می‌شوند فکر کنم این کاراکترها با هم آشنا هم هستند (آشناهای معمولی مثلا؟ یا شایدم دوست واقعا!؟) و از طرفی این نکته که در هیچ‌کدام از این سه شماره، غیر از خانمی که در شماره‌ی 3 انگار یواشکی به کاراکتر پلان اول نگاه می‌کند، هیچ کس نگاهش به سمت کس دیگر نشانه نرفته (واقعی بودن نگاه‌ها، باعث می‌شن که فکر کنم می‌شه مطمئن بود که کسی کسی را نگاه نمی‌کنه! / البته الآن دیگه کاملا مطمئنم :P ؛)
و تازه با این اندازه‌ی در، کی می‌تواند از کافه هیچ خارج شود!؟ کی؟ کی؟ :P
خلاصه اینکه مدت طولانی‌ای رسما خیره مانده بودم به کار، چون از طرفی دلم می‌خواست قصه‌ها و دلایل هر کدام از شخصیت‌ها را بفهمم و از طرفی مشتاق بودم ریزه‌کاری‌های بیشتری را کشف کنم (و به نظرم هیچ‌کدام مزاحم آن یکی نمی‌شد. در واقع انگار یک‌ حرکت/بازی تکمیل‌کننده و کامل‌شونده بود) (مثلا عینک‌/چشم خانم وسطی، گل روی صندلی، 3 چنگال روی میز دونفره‌ی وسطی و... / که هر کدام به نوبه‌ی خود انگار کلید دیگه‌ای هستن برای نزدیک‌تر شدن به اصل متن. / چیزی که حسابی هیجان‌زده‌ام کرد دو نفر ِ غایب سمت چپ بود. دود سیگار و گل... و شاید یک نفرشان دو بار غایب!) و یک نکته‌ی هیجان‌انگیز دیگر: انگار دختر پلان اول مثل همان کولی‌ها خیره شده به دوربین. حتی به نظر می‌رسد لبخند کوچکی هم دارد!
(خلاصه اینکه جدی جدی فلسفه و ادبیات در تصویرگری ؛)
حالا حالاها باید بارها بنشینم پای کافه نگاه کنم... چقدر دنیا اینجاست و کلی حرف دیگر...

مرسیییی نگین، و باز دست‌مریزاد! کلی ذوق‌انگیز بود این کار تازه و هیجان‌انگیز و کلی کیف دارد خواندنش.

خوب باشی و سرخوش و شاد همیشه امیدوارم :)

نیما نیلیان بوشهری said...

سلام نگین
تصویرسازی هایت حرف ندارند

راستی سلام
خوبی؟

HaLaZooNi said...

عالی بود. بیشتر از قبلی. با فضایی عمیق تر و انسان هایی اجتماعی تر

توجه شما به جزئیات بی نظیر است

علی هاشمی شهرکی said...

salam,
gofte boodi mikhai biaye too bazi,
khob chera ke na, esm web site shodeh "JAZVAL" gharar ham shodeh ke jaie bashe baraye mataleb jedi honari: naghd, maghaleh, yadasht o injoor chiza... kholaseh agar hasti o khasti ey val. matlab bedeh ba tasviresh, ba ye ask az khodet o emailet hamin....
khasti bishtar bedooni ye zang be man bezan.

Rasti in seri karhat kheyli khoob shodeh va oonaro doust daram faghat koliat do ta tasvir moshabeh ham hastan va tarkibashoon ham shabihan, kashki kami motavet tar mishod frame ha ba ham...

montazere tamaset hastam.

نقطه الف said...

framha shabihand.tarkib-bandiha yeksan and...akhe inja cofeh hich ast! gharar ham nist har vaght payat ra migzari tush mellet avaz shode bashand...ama karhaye baadi etefaghate digeii darand...merci.

Sereshk said...

اين دو تصوير آخري بسيار گيرا و زيبا بودند كه فكر ميكنم به خاطر تكنيك فوق العاده خوبي بوده كه به كار گرفته شده.
شايد بهتر باشه كه راجع به تكنيك كار هم يه زيرنويسي چيزي ملحق كني....

لينك سرشك رو هم ديدم توي اون يكي نقطه الف كه البته كمي تعجب كردم اما به رسم معمول: تشكر!

خوش باشي!